بابک
-
به کسانی که مورد ستم واقع شده اند اجازه ی جهاد داده شده است. (قرآن مجید)
بابک خرمی
دو فرزند آمد از آن ماه پیکر چو مامک خوب و چون بابک دلاور
(اسعدی گرگانی)
...آن روز ها که دشمنان به سر زمین ما ریختند،گله های مارا غارت کردند،خرمن های مارا آتش زدند،تاکستان های مارا لگد مال کردند،تمام این ویسپوهران با اسوارانشان ، با آزات هاشان وبا سلاحهاشان ما را رها کردند ،به این غاصب ها پیوستند و چندی بعد با یک نام تازه، با یک عنوان عرب پسند تازه ، دو باره آمدند تامارا غارت کنند. در چنان روز ها که حتی اهورا مزدا هم مارا به سرنوشت خویش رها کرده بود همین چوپانهای ساده دل وگستاخ، همین روستائی های سخت کوش وتسلیم نا پذیر بودند که زندگیشان را درراه دفاع از عدالت اهورائی وآزادی مزدایی به خطر افکندند. پنهانی،آهسته وبدون آنکه بگذارند عربها بویی ببرند بهم پیوستند ، همه ی نیروهای خرد شده، تحقیر شده و بی اهمیت راباهم متحد کردندو آشکار بر ضد عربها شوریدند بیست و دو سال هم با آنها جنگیدند.واکنون هم آنچه قلعه ی ما ،آرمان ما ،و هستی مارا تهدید می کند نیرنگ یک ویسپوهر است،نیرنگ افشین که خودرا به عربها فروخته است وبه عنوان سردار خلیفه به جنگ ما آمده است.برای افشین چشم انداز یک آرمان اهورایی وانسانی چه اهمیت دارد؟وفقط فرمانروایی و برتری می خواهد و می پندارد که تسلیم به خلیفه او را به این آرزوی خویش خواهد رساند.اگر در این راه لازم باشد او پدر خود، برادر خود و تمام قوم خودراهم قربانی می کند. چنانچه کرد و هنوز هم همه چیز دیگررا باید فداکند.
مازیار هم مثل او یک ویسپوهر است،عزیزم. اونیز حکومت و قدرت جابرانه می خواهد و تا وقتی گمان می کند آن را بوسیله ی ما می تواند بدست بیاورد باماست.وقتی یقین کند افشین آن را بهتر و زودتر برایش ممکن می سازد بی هیچ تردیدی به او می پیوندد.(ص 594کتاب به شرقی نه غربی از زرین کوب)
دربین قهرمانان بلند آوازه ی ما که مخصوصاً در طی قرنهای نخستین اسلام بخاطر رهائی ایران ومحنت کشان آن از یوغ بیدادبیگانگان به کوشش بر خواسته اند بابک خرمدین این ویژگی رادارد که خود نه تنها مظهر پاره ای نو گرایی ها در آئین های کهن ایرانی است بلکه در عین حال پیوندی یگانه با زندگی طبقات فرودین جامعه ی ایرانی:چوپانان،روستائیان،پیشه وران وخرده پایان دارد.همین نکته استکه نهضت خرمدینان را از نهضت کسانی چون ابومسلم ،سنباد،استاسیس ومازیار ممتاز می کند.ارتباط این نهضت با طبقات واقعی مردم نه همان بیگانه خویان را واداشت تا در روایات افسانه آمیز وآکنده از تناقضات خویش چهره ی واقعی بابک را با غبار ترفند و دروغتیره سازند بلکه پاره ای از آشنا رویان را نیز بدانجا رهنمون شد که با سعی در مبارزه با آن،خویش را به دستگاه خلیفه وقدرتهای لجام گسیخته ی دنیای هزار و یک شب، نزدیک سازند.درواقع آنچه این نهضت رادرآغاز وقوع خویشاز-طبیعت اشیاء-ناشی می شد در پایان یک رشته کامیابی ها،سرانجام درسیل خون فرو نشاند،نیرنگ یک امیرزاده ی ایرانی-افشین اشروسنه –بودکه خویش را به خلیفه ی تازیان فروخته بود وبا اینهمه این خیانت اونیز در نزد خلیفه سر انجام جز دار و شکنجه سزائی نیافت.این خیانت افشین که یک گزارش داستانی هم به نویسنده ی آلمانی الهام داده است خود داستان جداگانه ای دارد که آن را می توان در – دو قرن سکوت-خواند.آنچه در اثر حاضر نویسنده را بر انگیخت حماسهی زندگی بابک وجنبه ی انسانی هدف او بود که در عین حال،سقوط او را در محیطی که برای نفس کشیدن انسانهایی چون اوزیاده تنگ و محدود می نمودالزام می کرد.
برخورد افشین وبابک که در حقیقت معرف برخورد بین وسوسه ی تسلیم واندیشه ی مقاومت بشمار است در ماجرایی که در طی این نمایشنامه طرح شده است از بابک یک قهرمان-انسانی-می سازد که اگر نیز –طبیعت اشیاء-از او می خواهدکه در برابر بیدادوخیانت صحنه را خالی کندکه باز –طبیعت اشیاء-از او می خواهد که همواره،در هر فرصت که دنیای افشین-دنیای خلیفه ی بغدادودنیای هزارو یک شب –اورا به چالش می خواند. به صحنه بر گرددوبخاطر هدفهای انسانی خویش به کوشش بر خیزد
(یادداشتی در باره ی نمایشنامه ی –بابک و بازگشت قهرمان-)
این داستان بابک داستانی کهنه است اما داستانی کهنه شدنی نیست.داستان تمام انسانهایی استکه دوست دارند بجای آنکه از خطر فرار کنند چشم در چشم آن بدوزند و بجای آنکه آن را فراموش کنند با آن دست به یخه شوند . 22سال جنگ به بابک این نکته را آموخته که انسان تا خطر را اجتناب نا پذیر می شمرد می تواند باآن به کوشش وستیز بر خیزد. فقط وقتی خطر اورا از پای در می آورد که وی آن را اجتناب پذیر بیابد.(از متن نمایش بابک مال زرین کوب)
بابک خرمی: بابک خرمی درزمان مامون هیاهوئی عظیمی برپانمود وبکرات لشکر خلیفه را شکست داده سرداران بزرگی را مانند یحییبن معاذ،عیسی بن محمد،محمدبن حمیدطوسی،وغیره را مغلوب نمود.درآخرسردارایرانی موسوم به افشین بالطائف الحیل اورادستگیر کرده وپس از اینکه قریب 22سال درکمال اقتدار میزیست در عهد معتصم خلیفه ی عباسی به قتل رسید.
بابک دعوی مظهریت می نمودومیگفت روح ولینعمتش جاویدان نام که پیرو مذهب خرمی بودهدراو حلول کرده است.(201-222ه ) برگرفته ازکتاب تاریخ کامل ایران از دکتر عبدالله رازی انتشلرات اقبال چاپ14-1377.
عنوان مزدکی درآن دوره(یک قرن بعد از قتل سهروردی غازان مغول)مثل ادوار بعد،در واقع بهانه ای بوده است برای اینکه قوم را خون ریختنی کرده باشدوکشتنی .چنانکه شیخ مقتول ،شهاب الدین سهروردی راهم که اهل همین بلاد وجبال بودوبا مقالات مربوط به نوروظلمت آشنائی داشت یک قرن پیش،مخالفان با همین تهمت زندقه والحاد کشتند.
شیخ یعقوب باغبانی وقتی ازپیروان خود صحبت می کرده است وغازان مغول را از آن می ترسانیده است،بی شک نظرش به مزدک وبابک وجاویدان بن سهل وامثال آنها نبوده است.به پیروان جبال ازقبیل باباطاهر وباباجعفروباباخوشبین نظر داشته است که بعضی از آنهادر عهد سلاجقه نیز حتی مورد تکریم واحترام یک سلطان سنی مثل طغرل بیک نیز بوده اندوفرقه های اهل حق هنوزدرلرستان و کردستان و آذربایجان هستنددرعهدغازان هم مثل امروزبه پیروان خویش زیاد معتقد بوده اندوآنهارا –مظهرتجلی حق خوانده اند.
(ص437همان)
درپایان دوقرن،دیگر اعراب فاتح ایران نبود،سیادت وقدرتی که درروزگار بنی امیه برای خود ادعا کنددراین روزها یکسره ازیاداو رفته بود، دردربار خلافت، نفوذ وقدرت او دیگرنمی توانست بانفوذ وقدرت ایرانیان معارضه کند، تسلط فرهنگ وتمدن ایرانی، خلیفه ی تازی را یکسره مغلوب ومقهورخویش کرده بود. (دوقرن سکوت)
پس از درگذشت مامون درسال 218برادرش معتصم بجای او نشست ونسبت به امام جواد علیه السلام همان سیاست مامون را پیش گرفت.
...معتصم از پیش مایه ی هر نوع دشمنی با امام علیه السلام را درخودداشت وبرای از بین بردن آن بزرگواردنبال فرصت مناسب بود.از سخنان ابن ابی داود هم سخت تحریک شدودرصددقتل امام علیه السلام برآمد.وسرانجام منظور پلید خودراعملی ساخت وامام جوادعلیه السلام را که هنوز بیش از 25سال از بهار عمرش نمی گذشت درآخر ذیالقعده ی همان سالی که اورا به بغدادفرا خوانده بود مسموم کردوشهیدنمود.
علویان با تکیه به شخصیت و موقعیت امام رضا بر علیه دستگاه خلافت دست به شورش زدند از جمله:
ابوالسرایاکه به آهنگ بیعت گرفتن برای محمدبن ابراهیم طباطبادرسال 199درکوفه خروج کردومردم را بیاری خاندان پیامبر فراخواند.
ابوالسرایاتمام سپاهیانی راکه حکومت برای رویاروئی با آنان می فرستادهتارومار می کردندوبه هر شهری که می رسیدند آنجارا به حاکمیت خویش درمی آوردند.وی موفق شد در فاصله ی کمتراز ده ماه200000ازلشکریان مامون را به قتل برساند
علاوه بر قیام ابوالسرایادرکوفه،دربسیاری ازمناطق دیگرازقبیل بصرهومدینهویمن وواسط ومدائن وحتی بین النهرین وشام علویان وحتی غیر علویان دست به شورش زدند و در برابرحکومت عباسی به مبارزه بر خاستند
همه ی اینها دلیل گویایی بودبر میزان درک طبقات مختلف مردم از حکومت ضد اسلامی وستمگرانه ی عباسیان وگرایش روز افزون آنان به مکتب حق طلب وعدالت گستر اهل بیت بدینگونه می بینیم که مامون با همه ی تصفیه ای که در داخل امپراطوری اسلامی کرد حتی برادرش امین را کشت،نتوانست بر همه ی مناطق اسلامی چنانجه باید چیره شود(ص90تاریخ اسلام ازعقیده سیاسی سپاه)مامون جامه ی سیاه را که شعار عباسیان بود از تن بدرآوردوجامه ی سبز که شعار علویان بود پوشید.(همان پیشین)
...من پس از خواندن کتاب دوقرن سکوت برداشت نموده ام ...ملت ایران در این دو قرن از طول همه ی تاریخش بیشتر وروشنتر احساس می شود،ملیت چیست؟قرون اول ودوم اسلام بهترین جائی است که نشان می دهد که نظریه ی توین بی در تاریخ درست است
تاین بی تزی دارد بنام تناقض در منحنی ،یکی منحنی نظامی-سیاسی ودیگری منحنی-فرهنگی علمی. یعنی در یک تاریخ در موقعی که قدرت نظامی سیاسی رو به توسعه و تصاعد است ،قدرت فرهنگی علمی رو به زوال است وبرعکس .
منحنی های نظامی-سیاسی سمبل هائی داردهمچون سعد ابی وقاص،عمروعاص،(بنی امیه برای اولین بار نیروی دریائی درست می کند)وخالد.وسمبل های فرهنگی:خوارزمی ،ابن سینا،رازی،کندی،ابن هیثم(کاشف قوانین شکست نور)فارابی(بزرگترین فیلسوف اسلامی)فردوسی،بیرونی،اینان درست درموقعی که منحنی نظامی افول می کندظاهر می شوند...بعد از این که ایران مورد حمله قرار گرفت واز نظر سیاسی نظامی شکست خوردوساسانیان بکلی نابود شدند،ایران بر اساس ملیت و یا بر اساس مذهب مزدک در برابر عرب قیام کرد. قیام فکری که در برابر عرب تجلی کردجدا کردن عرب از اسلام بود،یکی از شاهکارهای فکری علیه این هجوم،تفکیک میان اسلام وعرب است.حرف عرب را با خود او جدا کردن بسیار هوشیارانه بوده است.
( محاکمات خلیفه و محکوم کردن ایرانیانی که قیام کرده اند جالب است در این محاکمات اتهاماتی از قبیل زردشتی،بودائی،زندیق،شیعی داده اند)برای اینکه پس از کشتن او دیگر غائله بخوابد واز شخص کشته قهرمانی بوجود نیایدکه مزاحمت ایجاد کند :هیچکدام از این افراد رابعنوان اینکه با خلیفه جنگیده نمی کشند.
در این دو قرن،دو جبهه در برابر هم قرار می گیرند، ایرانی ها وعرب ها.این بخاطر حفظ خودش وآن بخاطر حفظ و استقرارتسلط خودش.
پس از مدتی رهبران اشرافیت ایرانی در کسب حکومت با خلیفه به سازش می رسند و سکه بنام او می زنند وعبودیت خود را اعلام می کنند...اما توده جنگ خودش را بنام تشیع،اسماعیلیه ...ادامه می دهد:
از میان رهبران دو قرن اول که درباره اش صحبت می کنیم «بابک» تنها شخصی است که از میان توده ی مردم بر خاسته است.شرح حال بابک را می خوانیم می بینیم تمام تهمت هائی که به او می زنندو فحش هائی که می دهند(آدم بی سروپائی است- پدرش فلان کاره است...)نشان می دهد که بابک ازطبقه ی پائین است واز این موضوع فهمیده می شود که اولاً علت مقاومت بابک ومقاومت های دیگران متفاوت است،زیرا بابک موقعیت خانوادگی مهمی نداشته که از دست داده باشد،قیام بابک درست ترین وانسانی ترین قیام علیه خلافت است وبرای همین است که بزرگترین مقاومت ها را بابک علیه خلیفه داشت. (20سال)(ص66بازگشت به خویش / از دکتر مزینانی )
( رباعی)
بابک بدلیری ز عدو جان بگرفت بی سختی روزمره آسان بگرفت
تا ملک بدست بی سر و پایان دید بفروخت دو دست خویش و ایران بگرفت.
***
عشق وطنی مدام و ساقی باباک بین وطن و عشق تلاقی بابک
چندی عرب ار دیر مغان بست چه شد شد معتصمان وماند باقی بابک.
***
گویند که خشم بابک از اسلام است باور نکنم من این که حرفی خام است
یک پرسش ساده از تو می پرسم من با من تو بگو که معتصم اسلام است؟
***
در بند نبود اگر کنونم خامه با نظم حماسه کردمی هنگامه
پرسی اگر آن حماسه را نام و نشان گویم بود آن حماسه بابکنامه.
***