مغنی نامه حکیم نظامی در خمسه
1- بساز اي مغني ره دل پسند بر او تار اين ارغنون بلند
رهي كان زمحنت رهائي دهد بتاريك شب روشنائي دهد.
2- مغني بيا زاول صبح بام بزن زخمه ي پخته بر رود خام
از آن زخمه كو رود آب آورد زسوداي بيهوده خواب آورد.
3- مغني يكي نغمه بنواز زود كز اندیشه بر مغزم افتاد دود
چنان بركش آن نغمه ي نغز را كه ساکن كني در سر این مغز را.
4- مغني ره باستانی بزن مغانه نواي مغاني بزن
من بي نوارا به آن يك نوا گرامي كن و گرمتر كن نوا.
5- مغني بيار آن نواي غريب نو آئين تر از ناله ي عندليب
نوائي كه در وي نوائي بود نوائي نه كز بينوائي بود.
6- مغني بر آهنگ خود ياد گير يكي پرده زآهنگ خود باز گير
كه مارا سر پرده ي تنگ نيست بجز پي فراخي در آهنگ نيست.
7- مغني سماعی بر انگيز گرم سرود بر آور به آواز نرم
مگر گرمتر زين شود كار من كسادي گريزد زبازار من.
8- مغني بيا چنگ را ساز كن بگفتن گلو را خوش آواز كن
مرا از نوازيدن چنگ خويش نوازشگري كن به آهنگ خويش.
9- مغني بدان ساز تيمار سوز نشاط مرا يك زمان بر فروز
مگر زان نواي بريشم نواز بريشم كشم روم را درطراز.
10- مغني غنارا در آور بجوش كه در باغ بلبل نبايد خموش
مگر خاطرم را بجوش آوري من گنگ را در خروش آوري.
11- مغني بيار آن ره باستان مرا يارئي ده در اين داستان
زدستان گيتي مگر جان برم بر اين داستان ره به پايان برم.
12- مغني سحرگاه بر بانگ رود بياد آور آن پهلواني سرود
نشاط غنا در من آور پديد فراغت دهم زانكه نتوان شنيد.
13- مغني دلم دور گشت از شكيب سماعي ده امشب مرا دلفریب
سماعي كه چون دل بگوش آورد زبيهوشيم باز هوش آورد.
14- مغني مدار از غنا دست باز كه اين كار بي ساز نايد بساز
كسي را كه اين ساز ياري كند طرب با دلش ساز كاري كند.
15- مغني دل تنگ را چاره نيست بجز ساز كان هست و بيغاره نيست
دماغ مرا كز غم آمد بجوش به ابريشم ساز كن حلقه گوش.
16- مغني بساز از دم جانفزاي كليدي كه شد گنج گوهر گشاي
بر اين در مگر چون كليد آوري از او گنج گوهر پديد آوري.
17- مغني توئي مرغ ساعت شناس بگو تا زشب چند رفتست پاس
چو دير آمد آواز مرغان بگوش از آن مرغ سغدي برآور خروش.
18- مغني يك امشب برآواز چنگ خلاصم ده از رنج اين راه تنگ
مگر چون شود راه بر من فراخ برم رخت بيرون از سنگلاخ.
19- مغني دلم سير گشت از نفير بر آور يكي ناله بر بانگ زير
مگر ناله ي زيرم آيد بگوش از اين ناله ي زار گردم خموش
20- مغني بدان جره ي جان نواز برآهنگ ما ناله ي نو بساز
كه گشتيم چون بلبل از ناله مست بدان ناله زين ناله دانيم رست.
21- مغني بر آراي لحني درست كه اين نيست مارا خطائي نخست
بدان لحن بردن توان بامداد همان لحن هاي جهان را زياد.
22- مغني بياد آر بر ياد من سرودي بر آهنگ فرياد من
بكن شادم از شادي آنسرود مگر بگذرم زآب اين هفت رود.
23- مغني در اين پرده ي دير سال نوائي بر انگيز و با او بنال
مگر بر نواي چنان ناله اي فروبارد از اشگ من ژاله اي.
24- بيار اي مغني نوائي شگفت گرفته رها كن كه خوابم گرفت
وگر زان ترنم شوم خفته نيز نبينم مگر خواب آشفته نيز
25- مغني ره رامش جان بساز نوازش كنم زان ره دلنواز
چنان زن نوا از يكي تا بصد كه در بزم خسرو زدي بار بد زن.
26- مغني ره رامش آور پديد كه غم شد بپايان و شادي رسيد
رونده رهي زن كه بر رود ساز چو عمر شه آن راه باشد دراز.
آلات موسيقي در مغني نامه : او تار ، رود خام ،چنگ ، ساز ، غنا ، مرغ سغدي ، جره .
نغمه هاي ساز و آواز در مغني نامه : ره دل پسند ، نغمه ي نغز ، ره باستانی ، نوا ، آهنگ خود ، سماع دلفریب ، سرود ، نواي بريشم نواز ، ره رامش ، ره رامش جان ، نوائي شگفت ، پرده ي دير سال ، لحني درست ، ناله ي نو ، بانگ زير ، گنج گوهر ، دم جانفزاي ، ابريشم ساز ، سماع ، پهلواني سرود .